ღ♥ღمی گویند اینجا عشق استღ♥ღ
سلام تولد تولد تولدت مبارک وبلاگ:هورا هوراامروزتولدمه .بچه هابیاین کیک بخوریم ا :وبلاگ جون تولدتوتبریک میگم .خب وبلاگ جون توباید یه کاری انجام بدی .من دیروزکیک تولدبرات سفارش دادم .بدوبروکیکو بگیرکه الان دیگه مهمونا میرسن خب بچه هاتاوبلاگ بیادمن براتون تعریف کنم که چطوراین وبلاگ من متولدشد 4 الی 5 سال پیش که کامپیوترم روگرفته بودم خیلی ازکامپیوترسردرنمی آوردم تااینکه یک سال وایناطول کشیدباکامپیوترآشناشدم ویه کمی یادگرفتم.بعدازاینکه کامپیوتررویادگرفتم .پیش خودم میگفتم این اینترنت که میگن چیه ؟خلاصه ازهزارویک نفرواینوراونورپرسجومتوجه شدم که اره اینترنت یک شبکه جهانیه که خیلی کارامیشه باهاش کرد.کم کم تومدرسه وبادوستام که توکافی نت ها می رفتم تقریبا جزئی کاربااینترنت روهم یادگرفتم .تااینکه یه روزی تونستم توخونه باکامپیوترخودم به اینترنت وصل شم .حدودیک سال واینا توی خونه بااینترنت کارمیکردم .تقریبادیگه یادگرفته بودم توی خیلی ازوبها میرفتم ولی نمی دونستم اینا اسمشون وبه. وبلاگ :ا .ا من اومدم کیک وگرفتم .به به چه کیک خوشگلی سفارش دادی مرسی ا :هیس! یواش سروصدانکن بچه هادارن مطلب می خونن .کیک رو بیاربذارتوآشپزخونه .خودتم بیاکامنت تاتو چک کن .دارم برای بچه هاتولدتو تعریف میکنم .الان تموم میشه وبلاگ :باشه فقطزودترتموم کن من شمع هاروفوت کنم خب داشتم میگفتم اره نمی دونستم اینا اسمشون وبه .تااینکه بعدش فهمیدم .تووبهای خیلی ازبچه هامیرفتم مطلب هاشون رومی خوندم عکس هارونگاه میکردم .بعدش تصمیم گرفتم خودم یه وبلاگ داشته باشم .امابلدنبودم چطوری درست کنم .تصمیم گرفتم برم یه کتاب اینترنت بخرم تابوسیله کتاب بتونم یه وبلاگ برای خودم درست کنم .کتاب روگرفتم.چندین بارکتاب روخوندم .بوسیله این کتاب هم تونستم برای خودم ایمیل ووبلاگ درست کنم .به ترتیب باکتاب پیش رفتم خلاصه توی ۱۶شهریور۱۳۸۷ تونستم برای خودم یک وبلاگ درست کنم .(مهمونااومدن) مهمونا:یاالله یاالله ا :بفرمائید .خوش آمدید.بفرمائید مهمونا:مبارکه مبارکه تولدوبلاگت مبارکه ا :وبلاگ جون بیاکیکم بیارمهمونااومدن وبلاگ :اومدم.سلام سلام خوش اومدید بفرمائیدکیک بنام یگانه خالق هستی سخنی گوهربارازحضرت علی (ع): (علم گنج بزرگی است که باخرج کردن تمام نمی شود) حکایت آه عاشقی: کارگری هرروزبعدازاتمام کاردرکارخانه برای انجام مراسم نیایش عصربه معبد می رفت یک روز به دلیلی درکارخانه گرفتارشدونتوانست به آغازمراسم برسد پس ازاتمام کارش به سوی معبد دوید وقتی مه به آنجارسیددیدکه (پوجاری)کاهن معبدبیرون می آمد کارگرپرسید:آیامراسم دعاتمام شده است؟ پوجاری گفت:بله مراسم تمام شده است. مردکارگرآهی حاکی ازاندوه کشیدپوجاری بامشاهده ی اندوه اوگفت:آیاحاضری آه اندوهت راباثواب به جا آوردن مراسم نیایش عصربامن عوض کنی؟ مردکارگرگفت:(بله باخوشحالی حاضرم این کاررابکنم )زیرا همیشه مراسم نیایش عصررابه جا آورده بود اما پوجاری گفت :همان آه صمیمانه وساده ی توارزشمندتراز همه ی مراسم نیایشی است که من درتمام عمرخود به جا آورده ام! مناجات کودکی های (جان مولیولا): یک پسرکوچک به ستاره نگاه کرد وگریه راسرداد ستاره گفت: پسر.چراگریه میکنی؟ پسرگفت: توخیلی دورهستی من هرگزقادرنخواهم بود تورالمس کنم ستاره پاسخ داد پسراگرمن هم اکنون درقلب تونبودم تونمی توانستی مراببینی! یک خبرخوش !آن نکته ژرف ولطیف دراین نیایش این است که اگرشماخداوندراصدامی کنیدوازنیایش خودلذت می برید .یقین داشته باشیدکه: ((خداونددردل شمامحمل گزیده است)) مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ ومثل سکه باارزش باشید نوروز ۱۳۸۸برهمه هموطنان مبارک باد امیدوارم سالی پرازموفقیت وسلامتی راپیشرو داشته باشید بدرود... 




| Design By : Night Skin |


